زندگی نامه مرتضی سلطانی (بنیانگذار هلدینگ زر و خالق برند زر ماکارون )
جمعه 22 تیر 1403 - 1:57 بعد از ظهر

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 38
نویسنده پیام
aghaye_mim آفلاین


ارسال‌ها : 53
عضویت: 11 /3 /1403


زندگی نامه مرتضی سلطانی (بنیانگذار هلدینگ زر و خالق برند زر ماکارون )

786

مدیری خودساخته که از کفاشی و قبرشویی به دومین تولید کننده بزرگ ماکارونی و پاستا در جهان رسید.

این ویدئو زندگی خیلی هارو متحول کرده ، پیشنهاد می کنم حتما این ویدئو رو ببینید.

تولیدکننده بزرگی که زمانی کفش واکس می‌زد.

در این قسمت از برنامۀ "بدون تعارف" با فردی مصاحبه می‌کنیم که به قول خودش روزگاری زیر خط فقر زندگی کرده و کارهای سختی را انجام داده است که شاید هیچکس سمت آن نرود، اما خودش را محدود نکرد و به دنبال آرزوهای خود دوید؛ تا اینکه مدال افتخار صادرات کشور را به دست آورد و یکی از کارآفرینان برتر کشور شد. در ادامه بخشی از مصاحبه ایشان را مشاهده خواهید کرد.

- شما تا چه اندازه انسان بی‌تعارفی هستید؟

زندگی و کار من بی‌تعارف است. اگر در کار صنعت و تولید، تعارف و تکلف وجود داشته باشد آن کار دیگر نامش تولید و تولیدکنندگی نیست.

- جسارتا چند سال دارید و اهل کجا هستید؟

من 62 ساله هستم و در قلعه مبارک آباد قم به دنیا آمدم. این مکان در واقع برای فقرا ساخته شده بود.

- یعنی شما در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کردید؟

ما زیر خط فقر بودیم. پدر من 8 فرزند از همسر اولش داشت که با مادر من ازدواج کرد. مادرم نیز زمانی که شوهرش را در روستای قاهان (زیر کوه های تفرش) از دست داد همراه با 3 فرزند خود به قم مهاجرت و با پدرم که پیش از آن 8 فرزند داشت ازدواج کرد. زمانی که من به دنیا آدم بر سر نخواستن من دعوا شد و پدرم ما را ترک کرد؛ در نتیجه مادرم من و 3 بچه دیگر را به تنهایی بزرگ کرد. یادم هست حدودا 5 یا 6 سال داشتم و یکبار که از کنار یک نانوایی می‌گذشتیم با همان لحن کودکانه به مادرم گفتم: «ننه من هوس نون سنگک کردم.» مادرم گفت: «ننه، شکمو ببندی مُشته، باز کنی دَشته. ما آبرو داریم، قناعت کن.» کلاس اول دبستان که بودم آرزوی یک جفت کفش پلاستیکی را داشتم. اهالی منطقه می‌دانستند که مادرم در نهایت مناعت طبع و آبروداری ما را بزرگ کرد.

- شما از چه زمانی شروع به کار کردید؟

من حدودا کلاس اول یا دوم دبستان بودم که شب های جمعه با دو نفر از دوستانم به کار شستشوی قبرها مشغول بودم و در ازای آن پول، حلوا، خرما و... می‌گرفتم و واقعا از داشتن درآمدی اینچنین لذت می‌بردم و از افتخارات زندگی من است. کمی که بزرگ‌تر شدم یک کالسکه واکس طراحی کردم که هم اکنون آن را در دفترم نگهداری می‌کنم. 6 روز هفته را با این کالسکه کار می‌کردم و جمعه ها هم استراحت می‌کردم.

- زمانی که آن روزهای سخت را می‌گذراندید، به آینده امید داشتید یا تصور می‌کردید باید تا پایان عمر خود به همین صورت زندگی کنید؟

در آن زمان همواره خودم را به چالش می‌کشیدم. به محض اینکه هوس چیزی می‌کردم برای به دست آوردن آن دست به هر تلاشی می‌زدم. یعنی برای برآورده شدن نیازم، معطل دیگران نمی‌ماندم.

- جرقه تغییر در شما از چه زمانی زده شد؟

پس از انقلاب، فرصتی برای ورود به دنیای صنعت و بستر تولید برای ما فراهم شد. در نهایت بی‌پولی و بی‌کسی، با دو سه نفر از دوستانم شروع به تحقیق کردیم و متوجه شدیم در حال حاضر 1بستر سوله سازی فراهم است و تصمیم گرفتیم با کمک هم یک کارگاه تشکیل دهیم و سوله بسازیم. اولین کارگاه ما در مامونیه زرند (استان مرکزی) شکل گرفت؛ بدین صورت که از بزرگان آن منطقه خواهش کردم حدود 4 الی 5 هزار زمین در اختیار من قرار دهند تا بتوانم کارگاه موردنظرم را در آنجا بسازم و هرزمان که این کسب و کار به درآمد رسید پول آن ها را بازگردانم. با موافقت آن ها ساخت اولین سفارش سوله را در این کارگاه انجام دادیم و به مرور زمان در سراسر کشور شناخته شدیم. در کنار آن در شهرک صنعتی کاوه، کارخانه ریخته گری چدن را افتتاح کردیم و همچنین یک کارگاه قطعه سازی نیز برپا کردیم.

- پس با این اوصاف شما به فردی سرمایه دار تبدیل شدید. بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟

بله. با افزایش سرمایه شروع به افتتاح واحدهای تولیدی و کارخانه های بیشتر کردیم.

- از چه زمانی به حوزۀ غلات و آرد وارد شدید؟

پس از حضور در شهرک صنعتی به سمت کردان و کرج و هشتگرد آمدیم و یک کارخانه ماکارونی با بهترین تکنولوژی های روز دنیا به نام زرماکارون افتتاح کردیم. این کارخانه ماکارونی تحول بزرگی در کیفیت، بسته بندی و افزایش سرانه مصرف و صادرات در کشور بود و پس از آن واردات ماکارونی های ترک و ایتالیایی به کشور متوقف شد.

- آیا ماکارونی های زرماکارون به خارج از کشور نیز صادر می‌شود؟

بله. ما اولین صادرکننده ملی هستیم و اولین مدال افتخار صادرات در صنایع کل کشور متعلق به زرماکارون است.

- تا امروز روزی بوده که تولید متوقف شود؟

هرگز. ما 24 ساعته مشغول به تولید هستیم و برخی خطوط تولید ما به مدت 72 روز متوالی حتی یک ساعت هم از کار باز نایستاده‌اند.

- برخی جوان های امروزی ادعا می‌کنند کار نیست. ما نه سرمایه‌ای برای شروع داریم و نه کسی که بتوانیم برای او کار کنیم. چرا کسی دست ما را نمی‌گیرد؟

اگر قرار باشد کار را دو دستی به ما تقدیم کنند که هنر نکردیم. اگر از من بپرسند در حال حاضر فرصت شغلی وجود دارد یا خیر؟ با اطمینان می‌گویم بله هست. وقتی منابع و فراوانی آن و همچنین فرصت شغلی فراهم است، شما اگر جستجوگر باشید بدون شک راهی خواهید یافت. در حال حاضر بستر تولید برای صنعتی کردن کشور، بسیار بیشتر از گذشته فراهم است.

- منظورتان این است که قصد توسعۀ شغل خود را دارید؟

ما همواره مشغول توسعه منابع خود بوده و هستیم. در حال حاضر نیز در حال توسعه کار خود به سمت صنایع شیرینی و شکلات هستیم. جوانان ایرانی این کار را در سخت‌ترین شرایط و در دوران تحریم های فراوان انجام داده‌اند. جوان های ایرانی آنقدر شایسته، علاقه مند و مثبت هستند و نگاه تولیدمحوری به صنایع کشور دارند که بدون شک بهتر از گذشته می‌توانند کشور را به سمت سازندگی پیش ببرند.

- به رو به راه شدن شرایط اقتصادی کشور خوشبین هستید؟

بی‌نهایت خوشبین هستم. برای من سوال است که چرا کشورهای دیگر با ما دشمنی می‌کنند؟ آیا اطلاع دارند که ما چقدر توان و استعداد و مزیت داریم؟ اگرچه خودمان از این موضوع بسیار غافل هستیم. اگر کسی در شرایط خوبی به سر می‌برد یا مدیر بخشی خاص است نباید تصور کند تنها اوست که به کار و تولید عشق می‌ورزد. خیر! چه بسا بسیار کسانی که اگرچه دارای پست و مقام نیستند، اما بارها ثابت کرده‌اند که ایده هایی عالی در سر دارند و دلسوزتر و همراه‌تر بوده اند. باید یاد بگیریم هیچگاه فرار نکنیم و با همفکری، همدلی و اعتماد متقابل همه مسائل را حل و فصل کنیم.

- تمام وسایل و ابزار اولین کار خود یعنی واکس زنی را نگه داشته‌اید؟

بله. تمام این وسایل دقیقا همان هایی هستند که در ابتدا کار خود را با آن آغاز کردم و متعلق به همان دوران هستند. من به این قوطی واکس افتخار می‌کنم و درس و دانشگاه من همین قوطی واکس است؛ چرا که درس ها و پیام های بسیاری برای من داشته و دارد.

زمانی که در خیابان نمازی قم واکس می‌زدم، پسری از خانواده های پولدار شهر که حتی تصور نمی‌کردم سلام من را پاسخ دهد به بنده اعتماد کرد و از من خواست تا کفشش را تعمیر کنم و واکس بزنم و از آن زمان تاکنون دوستی ما ادامه دارد.

- در حال حاضر چند نفر در مجموعه شما مشغول به کار هستند؟

امروز من افتخار همکاری با ده هزار و سیصد نفر را دارم و از این بابت خدا را شکر می‌کنم.

- مجموع حقوق ماهانه کارکنان شما چقدر است؟

تصور می‌کنم ماهی 70 یا 80 میلیارد تومان به همکاران خود حقوق می‌دهیم.

- برای کسی که به دنبال افزایش درآمد است چه پیامی دارید؟

انسان نباید درگیر مسائل مالی شود. اینگونه مسائل در واقع شوخی هستند و مهم‌ترین نکته‌ای که باید در نظر بگیریم این است که از خود چه بر جای می‌گذاریم.

- تاکنون به این فکر کرده‌اید که سرمایه خود را بردارید و برای زندگی به خارج از کشور مهاجرت کنید؟

مهاجرت کنم که در کشور غریب یک انسان درجه دو باشم؟ در سرزمین خودم حتی اگر کفش های مردم را هم واکس بزنم باز هم درجه یک هستم؛ اما اگر کشور خود را ترک کنیم نه تنها عزت و دارایی خود را داده‌ایم، که هیچ چیز باارزشی هم نصیبمان نمی‌شود. ایران سرزمین عشق است و به این آسانی آن را ترک نخواهم کرد.

- یک جمله بدون تعارف، ما را مهمان کنید.

روی سخنم با جوان هاست. به توانمندی های خود باور داشته باشید، به دانش خود متکی باشید و تا این حد به دنبال حمایت مسئولین نباشید. جوان های عزیز؛ این کشور دنیایی از فرصت هاست. من از نقطعه زیر صفر شروع کردم و بعه اینجا رسیدم. حتی اگر تمامی این امکانات را نیز از من بگیرند و هویتم را نیز تغییر دهند، باز هم با 62 سال سن از فردا شروع می‌کنم و حتی در مکانی دورافتاده دوباره بهتر از این زندگی را خواهم ساخت.

منبع:

https://www.khorashadizadeh.com/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1/4248/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%B3%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C


جمعه 11 خرداد 1403 - 23:47
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
  • ارسال پاسخ
    پرش به انجمن :