تصویر ثابت

کتاب قله ها و دره ها
یکشنبه 28 شهریور 1400 - 3:37 قبل از ظهر

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 816
نویسنده پیام
sorosh_rz آفلاین


ارسال‌ها : 9
عضویت: 29 /11 /1395


کتاب قله ها و دره ها
به نام خدا
کتاب قله ها و دره ها
مترجم:غلامحسين لك
نویسنده:دكتر اسپنسر جانسون
داستان قل هها و در هها دربارة مرد جواني است كه
ناشادمانه در دره اي روزگار م يگذراند، تا اينكه
با پيرمردي روب هرو م يشود كه بر فراز قله اي
زندگي م يكند. و سرانجام در م ييابد كه چگونه
با به كارگيري اصول ارزشمند پيرمرد و رو شهاي
عملي، در دورا نهاي مختلف زندگي به آرامش و
موفقيت بيشتري دست يابد.

دكتر اسپنسر جانسون
ترجمه غلامحسين لك
قله ها و دره ها
چگونه دوران هاى مختلف زندگى و كار
را براى خود مفيد و دلپذير كنيم؟

4
قله ها و دره ها
چگونه دوران های مختلف زندگی و کار را
برای خود مفید و دلپذیر کنیم
مقدمه
در داستان قل هها و در هها، کشف خواهید کرد که چگونه م یتوانید:
در زمانی کوتاه از دره خارج شوید، زمان بیشتری را بر فراز
قله بمانید و در زندگی و کارتان قل ههای بیشتر و در ههای کمتری
داشته باشید.
قل هها و در هها تنها دورا نهای خوب و بدی نیستند که با آن
روبرو م یشوید.
آنها همچنین نشا ندهنده احساس درونی شما و چگونگی
پاسخ شما به رویدادهای بیرونی هستند.
قل هها و در هها به هم پیوست هاند.
اشتباهات شما در دورا نهای خوب امروزتان، پدیدآورنده
دوران های بد فردایتان هستند و رفتارهای خردمندانه شما در
دورا نهای بد امروزتان، پدیدآورنده دورا نهای خوب فردایتان
خواهند بود.
5
پیشگفتار
بخش بزرگی از رویدادها و پدید ههایی که ما را در میان گرفت هاند
و بر زندگی ما اثر می گذارند، بیرون از اراده و کنترل ما هستند.
اما واکنش به آنها در اراده و کنترل ما است.
بنابراین، م یتوان گفت که راز بزرگ موفقیت و شکست،
نیکفرجامی و بدفرجامی، شادی و ناشادی، توسعه و عق بماندگی
ما انسانها، در چگونگی واکنش ما به عوامل بیرونی نهفته است.
از سوی دیگر، واکن شهای ما و همچنین مجموعه رفتارها و
عملکرد ما در کار و زندگی، از باورهایمان سرچشمه م یگیرند.
اگر با ارزیابی و باز ارزیابی مداوم باورهایمان بتوانیم آنها را
آگاهانه بشناسیم و در راستای بهتر زیستن تغییر دهیم، به درستی
که گامی اساسی در راه موفقیت، آسایش و نیکبختی خود و حتی
دیگران برداشت هایم.
داستان قل هها و در هها درباره مرد جوانی است که ناشادمانه در
در های روزگار م یگذراند، تا اینکه با پیرمردی روبرو م یشود که
بر فراز قل های زندگی م یکند. این آشنایی شرایط زندگی و کار او
را برای همیشه تغییر م یدهد.
سرانجام، او در م ییابد که چگونه با بکارگیری اصول ارزشمند
پیرمرد و ابزارهای عملی، در دورا نهای خوب و بد به آرامش و
موفقیت بیشتری دست یابد.
6
فصل اول
احساس دلتنگی و کسالت در یک دره
این فصل به زندگی مرد جوانی م یپردازد که در در های زندگی
م یکند. او با وجود اینکه روزگار کودکی و نوجوانی خود را در
آن گذرانده است، اما اکنون که جوانی برومند و باهوش است
احساس دلتنگی، یکنواختی و کسالت م یکند. کتاب ابتدا اشاره
م یکند که:
«او هنگامی که جوان تر بود، در آن دره احساس خوشحالی
م یکرد. در چم نزارهایش به بازی مشغول می شد و در
رودخانه اش شنا م یکرد. آن دره تنها جایی بود که او می شناخت
و چنین م یاندیشید که همه زندگی اش را در آنجا خواهد
گذراند. »
اما پس از آن جوان دلتنگ می شود و نویسنده تلاش دارد که
علل این ناشادمانی و کسالت جوان را روشن نماید:
«او همچنان که بزر گتر م یشد بیشتر درم ییافت که بسیاری
از چیزهایی که فکر م یکرد درست است اکنون نادرست به
نظر م یرسند. او از اینکه پیش از این متوجه این همه چیزهای
نادرست در دره نشده بود دچار شگفتی شد. »
حتی پس از آنکه وارد بازار کار م یشود و به دنبال ایجاد
جایگاهی اجتماعی برای خود است، باز دلتنگی، ناآرامی و
پرس شهای مبهمی که در ذهنش در حال شکل گرفتن هستند
دست از سرش برنم یدارند.
7
«او سعی کرد در آن دره شغ لهای مختلفی را بدست بیاورد،
اما هیچ کدامشان آن چیزی نبود که وی به دنبالش بود.
شوربختانه، او احساس امنیت شغلی نم یکرد...
فکر یافتن پاسخ برای پرس شهای ب یشماری که ذهنش را
اشغال کرده بود، هیجان روبرو شدن با ناشناخت هها، رسیدن به این
باور که پاسخ این پرس شها را در جایی غیر از دره م یتوان یافت،
آرامش را از وجودش ربوده بود.
مرد جوان پس از کشمک شهای فراوان، ترسش را کنار
م یگذارد و رهسپار قله م یشود. در راه مصائب زيادي ك شيده
و گاهي پشيمان م يشد ولي وقتي نسيم خنك ك وه به صورتش
م يخورد و از آن بالا هواي ك در و ايستاي دره را م يديد، مصمم
م يشد ك ه به قله برسد و غروب را از روي قله ببيند.
هشدارهايي ك ه به هنگام ترك دره به او م يدادند از ذهنش
عبور ك رد، اما نگذاشت ك ه نااميدي بر او چيره شود و به صعود
ادامه داد. هرچه بالاتر م يرفت شادماني بيشتري احساس م يكرد،
همچنين به نظرش م يرسيد ك ه با پش تسر گذاشتن دره، ترس
را هم ك نار گذاشته است. او در راه رسيدن به مكان تاز هاي بود.
همچنان ك ه بالاتر از ابرها ره م يسپرد، پيش خود گفت ك ه چه
روز زيبايي است. او در ذهن خود تصور م يكرد ك ه غروب آفتاب
از بالاي قله بايد بسيار ديدني باشد، به همين خاطر با ب يتابي
منتظر ديدن آن منظره بود.
8
این امری طبیعی است که
هر کسی در هر کجا که هست
قله ها و دره هایی
در زندگی و کارش
داشته باشد
قله ها و دره ها
تنها دوران های خوب و بدی نیستند
که با آن روبرو می شوید.
آنها همچنین نشان دهندة
احساس درونی شما و
پاسخ های تان به رویدادهای
خارجی هستند.
9
فصل دوم
یافتن پاس خها
مرد جوان پس از رسیدن به قله با پیرمردی آشنا م یشود که به
او کم کم یکند تا نه تنها به پاسخ پرس شهایش دست یابد، بلکه
پرس شهای تاز های در ذهنش شکل بگیرند.
«او برای پیرمرد تعریف کرد که چگونه از زندگی در دره
دلتنگ و ناشاد بوده و احساس م یکرده است که راه بهتری هم
وجود دارد. او در مورد شغلش و تلا شهایی که کرده بود، روابطی
که به نظرش غیرموثر بودند و همچنین نبود امکان بهر هگیری از
توانای یهای نهفت هاش، برای پیرمرد سخن گفت. »
پیرمرد پس از شنیدن حر فهای مرد جوان، از مشکلاتی
که در جوانی با آنها روبرو بوده است سخن م یگوید. او اشاره
م یکند به زمانی که مشکلات او را خشمگین و افسرده کرده
بودند و در آن هنگام یکی از دوستانش چیزی به او م یگوید که
زندگ یاش را تغییر م یدهد:
«درباره چیزی بود که او آن را رویکرد قل هها و در هها برای
دورا نهای خوب و بد زندگی م ینامید. او م یگفت هر چه بیشتر
رویکرد قل هها و در هها را در زندگی و کارت استفاده کنی آرامش
و موفقیت بیشتری خواهی داشت. ابتدا باور نم یکردم، اما پس از
مدتی دریافتم که حقیقت دارد، به طوری که اثر بسیار زیادی بر
زندگی و کارم گذاشت. »
10
«دوستم به من کم ککرد تا سه چیز را کشف کنم: چگونه هر
چه زودتر از یک دره خارج شوم، چگونه مدت بیشتری بر فراز
قله بمانم، و چگونه در آینده قله های بیشتر و دره های کمتری
داشته باشم.\\\"
مرد جوان پرسید: «منظور شما به طور دقیق از قل هها و در هها
چیست؟ »
پیرمرد پاسخ داد: منظورم قل هها و در ههاي شخصي شماست،
بالا و پا يي نهايي ك ه در ك ار و در زندگ يتان احساس م يكنيد. اين
دورا نهاي بد و خوب ممكن است ك ه دقايق، ما هها و ي ا بيشتر
از آن ادامه ي ابند. قل هها و در ههاي شخصي به همان اندازه طبيعي
هستند ك ه قل هها و در ههايي ك ه در سطح زمين م يبينيد. هر دو نوع
فراز و نشي بها ضمن پراكنده بودن، وص لشده به را ههايي مشابه
هستند. شما م يتوانيد در جاهايي از زندگي و ك ارتان احساس بالا
بودن و در جاهايي احساس پا يين بودن ك نيد. اين طبيعي است و
براي هر ك سي در جهان، در هر فرهنگي روي م يدهد. اين بخشي
از وجود انسان است.
11
قله ها و دره ها
به یکدیگر پیوسته هستند.
اشتباه امروز شما در دوران خوب
دوران بد فردای شما را می سازد.
و رفتار خردمندانة شما
در دوران بد امروز
دوران خوب فردای شما را می سازد.
شما نمی توانید برای همیشه
رویدادهای خارجی را کنترل کنید،
اما می توانید
به وسیلة باورها و عملکرد خود،
قله ها و دره های شخصی خود را
کنترل کنید.
12
فصل سوم
فراموش کردن
«مرد جوان همچنان که به سوی خانه م یرفت پیش خود فکر
میک‌رد منظر های که در دره قابل دیدن است بسیار کوچکتر است.
منظر های که از فراز قله، جایی که من بودم قابل مشاهده است، به
گون های است که به آسانی م یتوان تصویر بزرگی را دید. »
«او به یاد زن جوانی که مورد توج هاش بود افتاد و امیدوار بود
که وی تحت تأثیر سفرش و دانش تاز هیافت هاش قرار گیرد.
زمانی که به خانه رسید درباره سفرش به فراز قله برای پدر
و مادرش سخن گفت. او آنچه را که از پیرمردی که بالای قله
زندگی م یکرد آموخته بود برایشان تعریف کرد. به آنان گفت
که با این فلسفه تازه، او یکی از دارای یهای ارزشمند سازمانش
خواهد شد و بدون تردید به زودی نیز ارتقاء خواهد یافت.
مشتاق بود آنچه را که آموخته است آزمایش کند.
او در اولین فرصت و باافتخار هر آنچه را که بر فراز قله
آموخته بود برای دوستانش تعریف کرد. برخی شیفته گفت ههایش
شده بودند و بعضی دیگر تردید داشتند. آ نها پیش خود
م یاندیشیدند که به نظر بسیار آسان م یآید، اما آیا به طور واقعی
اثربخش است؟ به هر حال، آنها نیز همانند سایرین برایش
آرزوی موفقیت کردند.
او همچنین موضوع را با زن جوانی که به او علاقمند بود نیز
در میان گذاشت. زن شیفته داستانش شد و خوشحال بود که او
13
را چنین پرهیجان م یبیند، به همین خاطر آرزو کرد که شور و
شوقش به یافت ههای تازه پایدار بماند.
او هنگامی که سرِ کارش حاضر شد نیز خوشحال بود.
کسب و کار در شرکت رونق داشت. فروش در حال افزایش بود
و سود به طور مرتب بالا م یرفت. »
اما پس از مدتی شرکت با مشکلاتی جدی روبرو شد.
مدیریت شرکت با نگرانی به دنبال یافتن راه حل بود.
«مرد جوان گفت ههای پیرمرد را در مورد بیرون رفتن از دره به
خاطر آورد: اگر نکته خوبی را که در دورا نهای بد پنهان است
پیدا کنید و از آن استفاده کنید، م یتوانید دره خود را به قله تغییر
دهید.
او آن شب را به فکر کردن در مورد این موضوع گذراند و روز
بعد با اندیش های تازه به ملاقات رئیسش رفت. چرا آ نها از این
بحران به عنوان فرصتی برای یافتن نقاط ضع فشان استفاده نکنند
و برای بهتر شدن اوضاع راهی بهتر و سیستمی قابل اعتمادتر
برای سفار شهای آینده پیدا نکنند؟
رئیسش از این پیشنهاد استقبال کرد و از او خواست تا تیمی
برای انجام این کار تشکیل دهد.
تیم آ نها پس از چند روز مشکل اساسی موجود در سیستم
را یافت. با این کار آ نها توانستند سیستم را بهبود بخشند و به
راهی بسیار قابل اعتماد و کم هزینه برای انجام سفارشا تشان
دست یابند.
در شرکت این موفقیت دهان به دهان م یگشت که سیستم
تازه، توصیه و نتیجه تلاش تیم مرد جوان باهوش است. او بین
همکارانش شهرتی شایسته پیدا کرده بود و رئیسش که بسیار
خوشحال و راضی بود، به همین خاطر حقوق او را افزایش داد. »
14
مرد جوان توانست با استفاده از آنچه که آموخته بود پیشنهادات
تاز های به مدیریت شرکت ارائه دهد و جایگاه برجست هتری در
شرکت پیدا کند. اما ب هتدریج از موفقی تهای بدست آمده دچار
غرور و خودشیفتگی گشت. به نظرات و انتقادات دیگران توجهی
نم یکرد.
«در آغاز، رویکرد قل هها و در هها به او کم ککرد تا موف قتر
باشد. اما اکنون این رویکرد کار نم یکرد و او نم یتوانست علت
آن را دریابد. » او دوباره به چمنزار رفت و مشغول نگريستن به
كوه شد. سپس چيزهاي ديگري را ك ه پيرمرد به او گفته بود
ب هخاطر آورد.
اگر در ي ك دره چيزي نياموزيد م يتوانيد بدتر شويد. اگر
ب هطور حقيقي چيز باارزشي بياموزيد، م يتوانيد بهتر شويد. اما
اگر اين حقيقت داشت، آن چيز چه بود ك ه نياز داشت بياموزد؟
وقتي مرد جوان از تلاش براي ي افتن آن خسته شد، به پيشنهاد
دوستانش تصميم گرفت مدتي را به استراحت بپردازد.
15
هنگامی که
شما انتخاب می کنید که چیزها را
متفاوت ببینید،
مسیرهای تازه ای در خارج از دره
پدیدار می شوند.
در بین قله ها
همیشه دره ها وجود دارند.
عامل تعیین کننده در
دیر یا زود رسیدن به قله بعدی
همانا چگونگی مدیریت دره تان
است.
16
فصل چهارم
استراحت
ی کروز مرد جوان به همراه دوستانش به جلگه رفتند. او در
ابتدا از اینکه تا حدی مشکلاتش را فراموش کرده است و یا
کمتر آ نها را احساس م یکند احساس آرامش م یکرد و از آمدن
به جلگه خوشحال بود. او شروع کرد تا خود را از پریشانی همه
فراز و نشی بهایی که بر او گذشته بود رها کند. دوست داشت
همانجا بماند، زیرا به او آرامش م یداد.
اما به نظر م یرسید که دوستانش برای ماندن در کنار او
اشتیاقی نشان نم یدهند. آنها حتی در این دامان طبیعت نیز
سرزنده و پرنشاط نبودند.
مرد جوان به دوستانش نگاه کرد و از این خیال که او هم مانند
آنان به نظر برسد دچار حالت ناخوشایند و غریبی شد. او ب یدل
و دماغ و ناآرام بود.
هنگامی که در دره بود، رفتن به جلگه فکر خوبی بود که
به نظرش م یرسید. اما اکنون در شگفت بود که چرا هنوز بر سر
جای پیشین خود ایستاده است. پیش خود فکر کرد، آنگاه که نه
احساس بالا بودن داری و نه احساس پا یین بودن، کی جلگه زمان
ب یاثری است. بنابراین، این جلگه برای او چه معنایی داشت؟ کی
راحت باش که شایست هاش بود تا استراحتی کند؟ یا نوعی فرار بود؟
اگر چنین باشد، فرار از چه چیزی؟
17
او دوباره نگاهی به قله انداخت و دریافت که همان احساسی را
دارد که پی شتر برای رفتن به قله داشت.
هر چه بیشتر درباره آن فکر میک‌رد، بیشتر مشتاق بود که پیش
پیرمرد برگردد و از او بپرسد که چرا رویکرد قل هها و در هها تنها
برای مدت کوتاهی مؤثر بود.
آن روشني كه او بر فراز قله ديده بود به طور يقين با احساس
كسالتي كه در جلگه م يكرد متفاوت بود. سرانجام او جلگه را
ترك كرد و به دره بازگشت. چند روز پس از آن، براي رفتن به قله
برنام هريزي كرد. اين بار اميدوار بود كه از دفعه پيش آماد هتر باشد
تا براي ماندن بر روي قله با مشكلي روبرو نشود.
18
یک جلگه
برای شما می تواند
زمانی برای استراحت،
اندیشیدن و
گرفتن نیروی تازه
باشد.
شما اگر
از دوران های خوب تان
قدردانی کنید و آنها را
خردمندانه مدیریت نمایید،
می توانید
دوران های بد کمتری داشته
باشید.
19
فصل پنجم
یادگیری
بازگشت به کوهستان سفری دشوار بود و مرد جوان بیش از حد
خسته شد، اما به موقع به قله رسید. او در زمان دلخواهش به قله
رسید تا از دیدن غروب آفتاب لذت ببرد.
این بار، او به خانه کوهستانی پیرمرد دعوت شد. با دیدن خانه،
از اندازه، شکوه و معماری آن شگف تزده و غافلگیر شده بود. سپس
دو مرد بیرون رفتند و بر روی سکوی بزرگی که مشرف به کی
دریاچه زیبا بود نشستند. مرد جوان گفت: «نم یتوانم بیان کنم که تا
چه اندازه خوشحال هستم که دوباره به قله برگشت هام. »
پیرمرد از دیدن او خوشحال بود، اما احساس کرد که او دچار
مشکل است، به همین خاطر علتش را جویا شد. مرد جوان پاسخ
داد: «پس از بازگشت به دره، کوشش کردم از آنچه که با من در
میان گذاشته بودید استفاده کنم، مانند یافتن چیزهای خوب پنهان
شده در دورا نهای بد. ابتدا کارایی خوبی داشت، اما کمی بعد
کارها به سوی بدتر شدن رفت. من دلسرد شدم، کار را رها کردم و
به جلگه رفتم تا وقتم را آنجا بگذرانم، اما اثر خوبی نداشت. »
پیرمرد پرسید: «آیا این برای شما کی تجربه خوب بود یا بد؟ »
مرد جوان پاسخ داد: «نم یدانم. »
پیرمرد گفت: قل هها و در ههاي شما مانند يك ضربان قلب سالم،
بخشي ضروري از يك زندگي سالم و طبيعي است. بنابراين جلگ هها
20
وجود دارند، آنها زمان استراحت سالم هستند، يعني زماني كه شما
براي آگاهي از آنچه كه خلاف انتظار شما دارد اتفاق م يافتد و نياز
به بهبود دارد كمي درنگ م يكنيد تا بيانديشيد و تصميم بگيريد
چگونه ادامه دهيد.
مرد جوان گفت: «هنوز فکر میک‌نم که این افت و خیزها چگونه
م یتوانند سالم و آرام بخش باشند؟ آیا همه این بالا و پائی نها انسان
را دچار اضطراب و پریشانی نمیک‌نند؟ »
پیرمرد پاسخ داد: «تنها زمانی که شما با آنها بالا و پائین بروید. اما
آنگاه که به طور حقیقی بیاموزید که دورا نهای خوب و بد خودتان
را مدیریت کنید، آن احساس تعادل سالم را بدست م یآورید. »
مرد جوان پرسید: «شما برای ماندن بر روی قله چگونه به طور
جدی مجهز م یشوید؟ »
پیرمرد گفت: «به جای اینکه به شما پاسخ بدهم، شاید بهتر باشد
که به شما کمک کنم خودتان پاسخ را دریابید. زمانی که امور برای
شما به سوی بدی م یرفت، چه احساسی داشتید؟ »
مرد جوان پاسخ داد: «بسیار بد »
«پس چرا رفتارتان را عوض نکردید؟ »
مرد جوان با لحنی اقرارکننده گفت: «نم یدانم، شاید به خاطر
اینکه نم یدانستم چگونه با آن روبرو شوم، یا چنین فکر میک‌ردم
که اگر نسبت به آن ب یاعتنا باشم اوضاع بهتر م یشود. یا شاید من
م یترسیدم که اشتباهاتم را بپذیرم، یا اینکه نیاز به کمک داشتم. »
پیرمرد پرسید: «در بین همه این دلایلی که برشمردید چه چیز
مشترکی وجود دارد؟ »
مرد جوان لحظ های فکر کرد و گفت: «مطمئن نیستم ولی حدس
م یزنم ترس باشد »
21
پیرمرد با تکان دادن سر گفت: «بله، و منبع ترس کی انسان
چیست؟ »
پيرمرد گفت: براي بيشتر ما، خودپرستي است. خودپرستي
م يتواند شما را در قله مغرور و در دره بيمناك كند. اين سبب
م يشود كه شما واقعيت را نبينيد. خودپرستي شما، حقيقت را وارونه
جلوه م يدهد.
آن شب، مرد جوان کمی دیرتر به چادرش رفت و خوا بهایی
درباره رفتن به جاهای بهتر را دید.
هنگام بدرود گفتن، پيرمرد توصي هاي به او كرد: زماني كه به قله
بلندتر رسيديد، هرآنچه كه كشف كنيد دانش شما خواهد بود، نه
مال من و نه مال كس ديگر.
مرد جوان رهسپار شد تا با تلاشش دره عميق را گذر كند و به
قله بلندتر برسد.
22
متداول ترین دلیلی که سبب می شود
شما یک قله را بسیار زود ترک کنید
عبارت است از خودبینی و
تظاهر به حقانیت.
متداول ترین دلیلی که سبب می شود
شما مدتی طولانی در دره بمانید
عبارت است از ترس و
تظاهر به آسودگی.
درخشان ترین راه برای رسیدن به
قله بعدی دنبال کردن چشم انداز
خردمندانه خودتان است.
اگر با آفرینش چشم اندازی با جزئیات
مشخص و قابل قبول، لذتی را که از
آینده بهتر خواهید برد تجسم کنید،
هرچه زودتر و با اشتیاق
به هر کاری که شما را به آنجا
می رساند دست خواهید زد.
23
فصل ششم
اکتشاف
مرد جوان در امتداد آن دره ناآشنا به سختی راه م یپیمود. باران
شدید صورتش را زیر ضربه داشت. او به دنبال یافتن پناهگاهی بود،
اما جایی را پیدا نمیک‌رد.
هنگام آغاز سفر، به نظرش نم یرسید که دره تا این اندازه عمیق
باشد.
مرد جوان زیر لب غرولند میک‌رد که «چرا باید اینطور باشد؟
قرار نیست که ما در زندگی شاد باشیم؟ اصلاً چرا ما نیاز به در هها
داریم؟ »
پاهایش خیس شده بود و سوز سرما را تا مغز استخوانش حس
میک‌رد. او درمانده شده بود.
او احساس میک‌رد که این دره را به آن خوبی مدیریت نمیک‌ند.
سرانجام، به پائی نترین نقطه دره رسید و ایستاد.
باران، کوره راهی را که او تا به آنجا دنبال کرده بود، به طور
کامل شسته بود. جلوتر، چیزی جز کی رودخانه کم عرض و
خروشان که عبور از آن غیرممکن به نظر م یرسید، دیده نم یشد.
با صدای بلند گفت: «من نم یتوانم، جریان آب خیلی نیرومند
است، من هرگز نم یتوانم عبور کنم. »
احساس میک‌رد که شکست خورده است. او مجبور بود راهی
را که آمده است برگردد. اما در این صورت چگونه م یتوانست با
پیرمرد روبرو شود؟ چگونه م یتوانست با خودش روبرو شود؟
24
مرد جوان روی زمین گ لآلود نشست و به رودخانه خیره شد.
او م یترسید که اگر وارد آب رودخانه شود، جریان نیرومند آب او
را به زیر بکشد. او خود را تصور میک‌رد که آب او را به زیر کشیده
و با دهان پر از آب در حال غرق شدن است.
با این فکر بر خود لرزید و از خودش پرسید: «چرا بودن در دره
تا به این اندازه دردناک است؟ »
سپس با یادآوری گفته پیرمرد، به پرسش خویش پاسخ داد:
دردی که در ی کدره احساس می کنید
می تواند شما را نسبت به حقیقتی که به
آن بی اعتنا بوده اید، آگاه کند.
کدام حقیقت بود که نسبت به آن ب یاعتنایی شده بود؟
او سرش را بلند کرد و به قله بلندتر که در آن دوردست قرار
داشت نگریست و چنین اندیشید: «همه آنچه که م یدانم این است
که من به طور جدی م یخواستم بر روی آن قله بلندتر باشم. »
او لحظه ای در این اندیشه فرو رفت که نسبت به هوای تاز های
که در آنجا به صورتش خواهد خورد چه احساسی خواهد داشت.
سپس به سخن پیرمرد درب 􀀯اره آفرینش و دنبال کردن کی
چش مانداز خردمندانه برای رسیدن به قله بعدی فکر کرد. تصویری
منطقی از آیند های بهتر که شما با پنج حس خود آن را ترسیم
میک‌نید.
او دریافت که لحظاتی پیش در حال آفرینش کی چش مانداز
ترسناک بوده است، تجسم اینکه در زیر آب رودخانه در حال غرق
شدن است.
25
او پیش خود چنین اندیشید: «شاید شما آگاهانه یا ناآگاهانه
همیشه در حال آفرینش چش ماندازی از آیند هتان هستید ترسناک
و یا خردمندانه اما پرسش این است که شما کدامکی را دنبال
میک‌نید.
سپس او گفت: «آها، خودشه »
او کلمات زیر را در زیر باران و غرش سهمگین تندر با صدای
بلند فریاد کشید:
د ره من
ترس من
است.
او دوست داشت بداند، از آنجا که در ههای ما لحظات حسرت
خوردن برای چیزهای از دست رفته است، آیا او م یترسید آنچه را
که از دست داده، هرگز دوباره به دست نیاورد؟
او دوباره به قله نگاه کرد و با خودش فکر کرد که چه حالی
خواهم داشت آنگاه که پیروزمندانه بر آن بایستم. پیرمرد گفته بود
که نیرومندترین ابزاری که به شما کمک میک‌ند تا از دره گذر
کنید و به قله بعدی برسید، دنبال کردن کی چش مانداز خردمندانه
است.
بنابراین او آفرينش چش مانداز خردمندانه خودش را آغاز كرد.
شما برای اینکه دست به عمل بزنید خودتان را تحت فشار قرار
نم یدهید، تنها اشتیاق فراوان برای رسیدن به مقصد است که شما
را وا م یدارد. به طوری ک ه در میی‌ابید دست به کارهایی زد هاید که
هرگز نم یدانستید که توانایی انجام آنها را دارید. »
او داشت م یفهمید که منظور پیرمرد از اینکه به طور حقیقی
26
چش ماندازتان را دنبال کنید چیست. معنایش این است که بر سر
خواست هتان بايستيد و هر كاري كه شما را به آنجا م يرساند انجام
دهيد - تشخيص حقيقت!
او هرچه بيشتر درم ييافت كه ترس انسان را از رفتن بازم يدارد،
اما حقيقت به شما كمك م يكند تا پيش برويد.
او به خاطر پیشرفتش لبخند زد، زیرا در مسیر درست رسیدن به
قله بلندتر بود.
پس از مدتی که به نظر طولانی م یرسید، او در آفتابی که بر قله
م یتابید پدیدار شد و بر نوک قله ایستاد. در کنار خود دریاچ های
بسیار زیبا دید که درختان تنومندی او را در بر گرفته بودند. او وزش
هوای تازه را بر پوست صورت خود احساس کرد.
سپس برگشت تا به در های که از آن گذشته بود نگاه کند.
او م یدانست که تا چه حد دشوار بوده است. اما اکنون حتی آن
دشواری، همه چیز را برایش شیری نتر کرده بود.
27
هنگامی که در قله هستید،
از این باور که چیزها از حالت
واقعی شان بهترند
پرهیز کنید.
و هنگامی که در دره هستید،
از این باور که چیزها از حالت
واقعی شان بدترند
پرهیز کنید.
بگذارید واقعیت دوست همیشگی تان
باشد.
اگر به طور حقیقی
چشم انداز خردمندانه تان را دنبال
کنید، قله ای خواهید آفرید.
زمانی که ترس شما ناپدید می شود،
آرام تر و پیروزمندتر می شوید.
28
فصل هفتم
در میان گذاشتن یافت هها
مرد جوان کمی از ظهر گذشته به قل های که پیرمرد در آنجا سکونت
داشت رسید. با دیدن پیرمرد به سوی او دوید و او را بغل کرد.
پیرمرد پرسید: «اکنون به نظر شما مهمترین چیزی که کشف
کرد هاید چیست؟ »
مرد جوان گفت: «خوب، من یاد گرفت هام که این کافی نیست
که تنها چیزهایی ساده درباره قل هها و در هها بدانیم، باید آن را در
ذهن نگه داشت و درباره آن سخن گفت همچنان که من بار
نخست هنگام برگشتن به در هام انجام دادم. لازم است با فلسفه قل هها
و در هها زندگی کرد. هرچه بیشتر انجام دهید بیشتر م یآموزید و
رشد میک‌نید، و آرا متر و موف قتر م یشوید.
مه متر از همه اینکه من کشف کردم که با كنار گذاشتن ترس و
خارج شدن از پيله خودم، م يتوانم ب هراستي دره را به قله تبديل كنم.
پیرمرد با کنجکاوی پرسید: «چگونه؟ شما چکار کردید؟ »
«من به خاطر آوردم که بهترین راه برای رسیدن به قله بعد یام،
آفرینش و دنبال کردن چش مانداز خردمندان هام است چیزی که
اگر من به طور جدی خواهانش باشم، برایم قابل فهم و واقعی و قابل
دستی‌ابی است.
پیرمرد پرسید: «قله بلندتر را چگونه دیدید؟ »
چشمان مرد جوان برق زد: «شگف تانگیز بود! »
29
پیرمرد خندید: «شگف تانگیز، چطور؟ »
مرد جوان به قله بلندتری که در دوردست قرار داشت نگاهی
انداخت. «هیجا نانگیز بود! من نم یتوانستم این قله و همچنین در های
را که از آن گذر کرده بودم ببینم. »
او برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت. «اما بزرگترین چیزی
که دریافتم این بود که چرا شما اغلب کلمه به طور حقیقی را بکار
م یبرید. مانند به طور حقیقی قدردانی کردن و خوب مدیریت
کردن دورا نهای خوب، به طور حقیقی یاد گرفتن و بهتر کردن
وضعیت در دورا نهای بد.
منظور شما دیدن حقیقت است! نه آنچه که من آرزو میک‌نم و
یا م یترسم که اتفاق بیفتد، بلکه حقایقی است که در واقع در مورد
دورا نهای خوب و بد من وجود دارد.
هنگامی که آنها خداحافظی میک‌ردند، نم یدانستند که این
آخرین باری خواهد بود که آنها یکدیگر را م یبینند.
30
قله شخصی
همانا
پیروزی بر ترس
است.
اگر نکته خوبی را
که در دوران های بد پنهان است
پیدا کنید و از آن استفاده کنید،
می توانید دره خود را
به قله تغییر دهید.
31
فصل هشتم
بکارگیری رویکرد قل هها و در هها
هنگامی که مرد جوان به در هاش بازگشت، خانواده و دوستانش به
او گفتند که تغ ییر چشمگیری کرده است. آنها بدون اینکه دلیل آن
را بدانند، از بودن با او لذت م یبردند.
شرکتی که م 􀀯رد ج 􀀯وان در آن کار میک‌رد هنوز دچار
مشکل بود و حتی بیش از گذشته زیان می داد. او به گذشته فکر
میک‌رد، روزی که نخستین بار به این شرکت پررونق پیوست و
در شگفت بود که چرا اکنون همه چیز بسیار متفاوت از آن زمان
پیش می رود.
جای شگفت ی نبود که شرکت نم یتوانست از در هاش بیرون
برود، زیرا افکار و اعمال بخش زیادی از کارکنان سبب عمی قتر و
طولان یتر شدن دره م یشد.
مرد جوان تصمیم گرفت تا هر آنچه را که درباره قل هها و در هها
آموخته است، با سایر افراد شرکت در میان بگذارد.
آنها این موضوع را بین خود به بحث گذاشتند و دریافتند که
خودبینی گذشت هشان آنها را از قله دور کرده بود. بنابراین عهد بستند
که بار دیگر دچار غرور نشوند.
حقوق مرد جوان و تیمش افزایش یافت، و آنها به جستجو یشان
برای یافتن را ههای تازه به منظور کمک به شرکت ادامه دادند. آنها
پرسش طرح میک‌ردند بدون اینکه وانمود کنند که همه پاس خها را
م یدانند.
32
او آموخت ههاي خود از پيرمرد را در قله به ياد م يآورد: فروتن و
سپاسگزار باشيد. آنچه كه شما را به قله رسانيد را بيشتر انجام دهيد.
بهبود مداوم را ادامه دهيد. توجه بيشتري به ديگران بكنيد. منابع را
براي در ههاي آتي نگاه داريد.
نكاتي كليدي براي بكارگيري قل هها و در هها
در كار و زندگي
آرام باشيد؛ بدانيد كه در هها پايان م ييابند. متضاد هر آنچه كه
شما را وارد دره كرده است را انجام دهيد.
در كارتان بيشتر خدما تدهنده و در زندگي بيشتر مهربان باشيد.
از مقايس هها پرهيز كنيد و آن را به عنوان مزيت خود ب هكار گيريد.
براي رسيدن به قلة بعدي خود، چش مانداز خردمندان هتان را دنبال
كنيد.
آينده بهتري را با مشخصات و جزئياتي باوركردني مجسم كنيد
كه داريد از آن لذت م يبريد، در اين صورت هر آنچه كه شما
را به آنجا م يرساند را با اشتياق انجام م يدهيد.
33
برای اینکه
زودتر از یک دره خارج شوید،
رها شدن از خود را مدیریت کنید:
در کار،
با ارائه خدمات بزرگ تر
و در زندگی،
با ارائه محبت بیشتر.
34
فصل نهم
لذت بردن از یک قله
چند دهه بعد، گذشت روزگار نقش پیری را بر چهره مرد جوان
نشانید.
او مد تها بود که به قله خودش نقل مکان کرده بود و در آنجا
زندگی میک‌رد، اما گاهگاهی سری هم به دره م یزد.
او کی روز بعد از ناهار، زیر درختی نشست تا از چش مانداز
باشکوهی که در برابرش بود لذت ببرد. به زندگی گذشت هاش
م یاندیشید و به یاد م یآورد زمانی را که جوان بود و بدون اینکه
خود بداند زما نهای خوب و بد بسیاری آفریده بود.
او با قلبی پر از مهربانی پیرمردی را به یاد آورد که چنین را ههای
باارزشی را با او در میان گذاشت تا بتواند با فرازها و فرودهایی که
بر سر راه زندگ یاش قرار م یگرفت هماوردی کند.
تغ ییرات شگف تانگیزی در کار و زندگ یاش ایجاد کرد!
به طوری که هم در دورا نهای خوب و هم بد، به صورت برجست های
به آرامش و موفقیت رسید.
او به یاد آورد که تا چه اندازه به پیرمرد بدهکار است.
سپس در حالی که لبخندی بر لب داشت، صدای پیرمرد را
م یشنید که به او م یگفت «اعتبار واقعی از آنِ کسی است که این
رویکرد را م یآموزد و آن را بکار م یگیرد. »
او صدایی شنید و سرش را به سوی آن برگرداند. اما چیزی ندید
و دوباره به اندیش ههای خویش بازگشت.
35
اگرچه دورانی که او در دره زندگی میک‌رد نیز برایش باارزش
بود، اما برتر دانست تا بیشتر زمانش را بر فراز قل ه بلندتر بگذراند،
جایی که کی خانه بزرگ ساخته بود.
او ازدعوت خانواده و دوستانش به آنجا لذت م یبرد. او به
عنوان مردی با گذشت، دست و د لباز و دوستی اندیشمند شهرت
یافته بود.
او سالها بود با زنی که عاشقانه او را دوست داشت ازدواج کرده
بود و از زندگی با او احساس خوشبختی میک‌رد.
او دریافت که:
کجا زندگی کردن مهم نیست،
چگونه زندگی کردن مهم است.
مهم نیست که آیا مانند پدر و مادرتان در کی دره بارور زندگی
کرده باشید و یا مانند پیرمرد بر فراز قل های باشکوه بوده باشید.
او اکنون م یدانست که کی زندگی لذ تبخش و پربار، به طور
طبیعی دورنمای قل هها و در هها را تغ ییر م یدهد. در آخر، او احساس
کرد که اگرچه خود را در کی سفر آرام شبخش م یبیند، اما حتی
پیش از رسیدن به مقصد، احساس رسیدن را نیز دارد.
لبخندی بر لبانش نشست.
همان صدایی که پی شتر فکر میک‌رد شنیده است، بلندتر و
نزد کیتر شد.
او به سوی صدا برگشت و زن جوان به تزد های را دید که به او
گفت: «ببخشید، من نم یخواستم مزاحم شما بشوم. »
او شرح داد که پس از کی سفر طولانی از خان هاش در دره،
تازه به قله رسیده است. به نظر م یرسید که او در حالتی بیش از
خستگی قرار دارد.
36
همچنان كه گفتگو را آغاز كرده بودند، زن جوان از اينکه
دارد از مشکلات خود در دره برای يك غريبه سخن م یگويد
شگف تزده شد. او دليل آن را نم یدانست، اما احساس كرد كه اين
پيرمرد ويژگ یهای خاصی دارد. در آن لحظه، زن جوان نم یدانست
كه با يکی از صل حجوترين و موف قترين آد مهای روی زمين روبرو
شده است. او تنها يك پيرمرد مهربان به نظر م یرسيد.
روزهای بعد آنها در مورد آنچه كه پيرمرد رويکرد قل هها و
در هها م یناميد به گفتگو پرداختند.
او گفت كه اين فلسفه ای است همراه با مهارت ها،
شيوه ای برای نگاه كردن و انجام دادن چيزهايی كه شما را در
دوران های خوب و بد آرام تر و موفق تر می كند.

جمعه 29 بهمن 1395 - 03:30
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :